بازگشت به خرد گذشته یا تکرار بحران؟
کشاورزی در ایران، فراتر از یک بخش اقتصادی، یک شیوه زندگی و میراثدار فرهنگ و تمدنی کهن است. این بخش، ستون فقرات امنیت غذایی و زیربنای توسعه روستایی و عشایری کشور محسوب میشود. اما این رکن حیاتی، امروز بر روی پایههای لرزان منابع آب و خاک ایستاده است. ایران کشوری خشک و نیمهخشک است که در آن، گذشتگان ما با درکی عمیق از این محدودیت، راهکارهایی هوشمندانه برای بقا ابداع کرده بودند. امروز، با فاصله گرفتن از آن خرد تاریخی، کشاورزی ما به یکی از عوامل اصلی تخریب محیط زیست تبدیل شده است. این مقاله به بررسی این دو راهی میپردازد: مسیر خردمندانه گذشته و نقشه راه علمی برای آیندهای پایدار.
این نگاه عمیق به گذشته و آینده، برگرفته از دیدگاه کارشناسی دکتر اسکندر زنده در مقالهای با عنوان «راهبردهای گذشته و آینده کشور در حوزه کشاورزی و غذا» است که در مجله طبیعت ایران منتشر شده. برای مطالعه کامل این تحلیل راهبردی، میتوانید به نسخه اصلی مقاله رجوع کنید.
درسهایی از گذشته: سه راهبرد هوشمندانه برای سازگاری با اقلیم
تا حدود پنجاه سال پیش، ایرانیان با سه راهبرد اصلی، زندگی خود را با اقلیم خشک این سرزمین وفق داده بودند:
۱. قنات؛ شاهکار توافق بین نسلی و پایداری
قنات، این شاهکار مهندسی ایرانی، بسیار فراتر از یک روش استخراج آب است؛ قنات یک تفکر و یک فرهنگ است. این سامانه که تمدن ایران بر پایه آن شکل گرفته، نمونهای عالی از مشارکت محلی و توافق بین ۷۰ نسل برای استفاده پایدار از آبهای زیرزمینی است. قنات به مردم میآموخت که آب منبعی گرانبهاست و باید با صبر، آیندهنگری و سازگاری با زیستبوم از آن بهره برد. قنات در خشکسالی کمآب و در تَرسالی پرآب میشد و همواره یادآور وضعیت واقعی منابع آبی بود. ایرانیان با حفر صدها هزار کیلومتر کوره و میله، نه تنها آب را به سطح زمین آوردند، بلکه پیچیدهترین نظامهای حقوقی و مالکیت را برای مدیریت آن تدوین کردند.
۲. زندگی عشایری؛ به دنبال آب
کوچنشینی یا زندگی عشایری، یکی از قدیمیترین و هوشمندانهترین روشها برای سازگاری با شرایط اقلیمی ایران بوده است. در این شیوه زندگی، خانوارها به همراه دامهای خود بین مناطق سردسیر (ییلاق) و گرمسیر (قشلاق) جابجا میشدند تا به علوفه تازه دسترسی داشته باشند و از گرما و سرمای شدید دوری کنند. این سبک زندگی که به آن «زندگی به دنبال آب» نیز گفته میشود، در اوایل قرن بیستم، ۲۵ درصد از جمعیت کشور را تشکیل میداد و حتی امروز که جمعیت عشایر به ۱.۵ درصد کاهش یافته، همچنان تأمینکننده ۲۵ درصد گوشت قرمز و ۳۵ درصد صنایع دستی کشور هستند.
۳. الگوی غذایی کمآببر؛ هماهنگ با سرزمین
سبد غذایی ایرانیان در گذشته، بازتابی از اقلیم خشک کشور بود. این رژیم غذایی عمدتاً از محصولات کمآببر مانند غلات، حبوبات، محصولات باغی مقاومی چون انگور، و لبنیات حاصل از دامهای سازگار با خشکی تشکیل میشد. این الگوی غذایی، پایدار و غیر وابسته بود، اما متاسفانه طی یک قرن اخیر به تدریج جای خود را به یک الگوی غذایی پرآببر و وابسته به واردات داده است.
کشاورزی امروز ایران مسیری کاملاً متفاوت از گذشته را طی میکند و با ناترازیهای عمیقی در منابع پایه خود مواجه است. وضعیت اقلیمی طی ۵۰ سال اخیر با کاهش بارندگی و افزایش چشمگیر دما و تبخیر، وخیمتر شده است. در چنین شرایطی، فشار بر منابع آب به اوج خود رسیده است. بیلان منفی آبهای زیرزمینی از مرز ۱۵۰ میلیارد متر مکعب گذشته و اضافه برداشت سالانه همچنان ادامه دارد. با توجه به اینکه حدود ۹۰ درصد تولیدات کشاورزی ما آبی است و نیمی از آن به همین آبهای زیرزمینی وابسته است، این روند به وضوح ناپایدار است.
وضعیت خاک نیز کمتر از این نگرانکننده نیست. حدود ۶۰ درصد خاکهای ایران با کمبود شدید ماده آلی (کمتر از یک درصد) مواجهاند و بخش بزرگی از عناصر غذایی که سالانه از طریق برداشت محصول از خاک خارج میشود، با کوددهی جبران نمیگردد. این امر منجر به فقر حاصلخیزی و خلاء شدید مواد مغذی در خاک شده است. فرسایش شدید خاک (۱۶ تن در هکتار) و تغییر کاربری اراضی مرغوب، این بحران را تشدید میکند. این روندها نشان میدهند که کشاورزی فعلی ما در مسیری مخرب حرکت میکند که نه تنها امنیت غذایی، بلکه تمدن کهن ایران را نیز تهدید میکند.
نقشه راه آینده
تنها راه نجات از این وضعیت، یک تحول بنیادین است: تبدیل کشاورزی مخرب به کشاورزی احیاکننده (Regenerative Agriculture). کشاورزی پایدار، پلی برای عبور به این مرحله است. خوشبختانه، برای این تحول دو سند راهبردی و علمی در کشور تدوین شده است:
«سند ملی دانش بنیان امنیت غذایی» و «تحلیل امنیت غذایی کشور تا ۲۰۵۰»
این اسناد، نقشه راهی را ترسیم میکنند که بر چند اصل کلیدی استوار است: اول، پذیرش محدودیتهای زیستمحیطی کشور؛ ما باید از هدفگذاریهای غیرواقعی مانند خودکفایی در تمام محصولات آببر دست برداریم. دوم، تغییر تمرکز از افزایش تولید به مدیریت سازگاری با کمآبی؛ اولویت اصلی باید به حداقل رساندن خسارتهای ناشی از کمبود آب باشد، نه صرفاً افزایش تولید. سوم، مدیریت تقاضا؛ تغییر رژیم غذایی به سمت محصولات گیاهی و کاهش تلفات و ضایعات، به اندازه افزایش تولید اهمیت دارد و کمهزینهتر است. و چهارم، اصلاح حکمرانی آب و توقف گسترش کشت آبی؛ باید به جای توسعه افقی، بر روی «فشردهسازی اکولوژیک» و افزایش بهرهوری در اراضی موجود تمرکز کرد.
انتخاب میان خرد و بحران
تاریخ به ما نشان میدهد که نیاکان ما با خرد و آیندهنگری، راه سازگاری با این سرزمین را یافته بودند. بحران امروز، حاصل گسست از این خرد و بهرهبرداری افراطی از منابعی است که روزی با احترام و قناعت از آنها استفاده میشد. آینده امنیت غذایی و تمدن ایران، در گروی بازگشتی هوشمندانه به اصول پایداری و سازگاری است. اسناد و راهبردهای علمی که امروز در دست داریم، چراغ راه این مسیر دشوار اما ضروری هستند. اکنون زمان آن است که با ارادهای جدی، این دانش را به عمل تبدیل کرده و کشاورزی ایران را از لبه پرتگاه تخریب، به سوی افق احیا و پایداری هدایت کنیم.
آینده ما در گروی درک عمیق گذشتهمان است. خرد نیاکان ما در ساخت قنات و زندگی در هماهنگی با طبیعت، امروز بیش از هر زمان دیگری راهگشاست. در پویش «آب، زندگی، آینده»، ما به دنبال احیای این ارتباط گمشده بین انسان و زیستبوم هستیم. با ما در این سفر برای بازاندیشی در سبک زندگی و الگوی مصرفمان همراه شوید. هر یک از ما میتوانیم با انتخابهای آگاهانه، بخشی از راه حل برای ساختن فردایی پایدار باشیم.
